شبکه افلاک لرستان در خدمت فرهنگ تهرانی
در حال حاضر اغلب شهرهای استان لرستان حداقل زیر پوشش 6 شبکه سراسری سیما قرار دارند که عبارتند از شبکه های یک، دو، سه و چهار و نیز شبکه خبر (6) و آموزش (7).
زیر چنین هجمه رسانه ای شبکه های سراسری و تهرانی فرصتی برای تنفس فرهنگ، ادبیات، موسیقی و هنر و عواطف بومی لرستان باقی نخواهد بود.
در سالهای اخیر و با راه اندازی شبکه های استانی در مناطق مختلف کشور امید می رفت این شبکه های نصفه-نیمه روزنه های بسیار تنگی برای تنفس و تداوم حیات زبانها و فرهنگهای بومی باشد، اما متاسفانه تاریخچه عملکرد ده ساله اغلب شبکه های استانی نشان می دهد نه تنها چنین نبوده است که شبکه های استانی تنها تفاوتی که با شبکه های سراسری و تهرانی داشته اند کمتر بودن کیفیت برنامه ها و تقلید از شبکه های غولپیکر سراسری بوده است..
به گونه ای که بخش خبری ساعت 11 شب افلاک لرستان همان بخش خبری شبکه های سراسری است که با کیفیتی نازل تر و شطرنجی کردن آرم شبکه های سراسری (که حالت بسیار زننده و نازیبائی به صفحه تلویزیون می دهد) عملا بازپخش همان اخبار است! یک ربع ساعت بخش خبری اختصاصی لرستان هم می شد مثل سابق (قبل از تاسیس افلاک) به عنوان بخشی از یکی از شبکه های سراسری ارائه شود و نیازی به اختصاص دادن آن همه زمین و جذب اینهمه پرسنل و ساختن آن برج و باروها در تپه کیوی خرم آباد نبود.
اگر قرار است در برنامه های ویژه کودک شبکه افلاک از کسانی برای مجری گری و ارتباط با کودکان استان استفاده شود که کمترین شباهت قیافه ای، لهجه ای و رفتاری را با عموم مردم لرستان دارند و با تمام وجود از شبکه های سراسری تقلید ناشیانه کنند و حسرت شنیدن یک لالایی مادرانه لری را به دل کودکان لُر بگذارند پس لطفا اجازه بدهید کودکان ما با همان «عمو پورنگ» حال کنند که گاه از کلاه نمدی و لهجه لری ثلاث استفاده های بعضا پرانتقاد و موهن می کند! البته نمونه بهتر غیر موهن و ستودنی آن برنامه عمو قناد و «فیتیله جمعه تعطیله» (با هنرنمائی آقای فروتن بازیگر و کارگردان ملایری) است.
گردانندگان شبکه های استانی بایستی در هنگام استخدام پرسنل خویش اعم از کارکنان بخشهای مختلف اداری، برنامه سازی، پخش و.. همواره یکی از ملاکهای استخدام خود را آشنائی و تسلط و تعلق هرچه بیشتر داوطلبان به فرهنگ بومی استان قرار می داد که تا کنون اینگونه نبوده است. اگر می بینیم اغلب پرسنل این مجموعه از برخی ایلها و طوایف است ریشه این پدیده به واقعیت شوم طایفه گرایی و پارتی بازی بر می گردد و نه تعلق خاطر یا شناخت این افراد از فرهنگ بومی خویش، کما اینکه برخی از مجریان تلویزیونی با وجود داشتن نام فامیلی یکسان با بزرگ مردی مثل نویسنده گلزار ادب لرستان تمام تلاش و هنرشان فارسی گفتن بی لهجه است و نه ادای زبان لکی با سعی در اصالت و لهجه غلیظتر!
اگر اینطور نباشد که نبض برنامه ریزی و برنامه سازی شبکه استانی افلاک لرستان (که نام آن هم نشان می دهد زیاد قصد خدمت به مردم لرستان در کار نبوده بلکه تعلق به اسمانها دارد!) در تهران بزند، این شبکه می تواند وسیله مفیدی برای انتقال فرهنگ بومی به نسل جدید شود نه اینکه در کنار نظام آموزش و پرورش (که کمترین توجه را به فرهنگ بومی ندارد) باز اهرمی برای بیگانه شدن بیش از پیش مردم با فرهنگ خود گردد.
راستی چه می شد اگر فرزندان لرستان در مدارس خود در هفته دو ساعت هم به شناخت استان و تاریخ و فرهنگ و ادبیات و موسیقی آن اختصاص می دادند و می توانستند هر هفته چند کلمه و یک آهنگ موسیقی لری در برنامه کودک خویش بشنوند؟
آیا چنان فرزندانی باز نسبت به زادبوم و سرزمین خویش نگاه تحقیر آمیز داشتند یا با اعتماد به نفس بیشتری احساس می کردند فرزند پدر و مادر خویشند؟
آیا نسلی که اگر نسبت به هویت و فرهنگ دیار خویش نگاه تحقیر آمیز نداشته باشد لااقل خالی الذهن است، دلبستگی کافی به سرزمین و جامعه خویش دارد که بداند در هر منصب و پست و مقام و موقعیت باید برای جامعه خویش بکوشد و بدان خیانت نکند، دلبسته باشد و پُشت نکند!؟
بنام او که هم اول است هم اخر